معرفی کتاب

بنام خداوندی که همین نزدیکیهاست ...

والدین عزیز          سلام

بی مقدمه :چندی پیش در کلاسی که برای بزرگسالان تدریس میکردم ، تکلیفی را به مرحله اجرا گذاشتم ،مسئولیت آنها

این بود که در عرض یک هفته پیش عزیزترین شخص زندگی خود رفته و به او بگویند :دوستش دارند !! و باید به سراغ کسی میرفتند که هرز چنین کلمات پرمهری را به او نگفته اند ویا مدتها بود که ابراز عشق و محبت نسبت به اورا فراموش کرده بودند.

این تکلیف ظاهرا ساده به نظر میرسید . اما بادر نظر گرفتن اینکه ،بیشتر مردان گروه ،بالای سی و پنج سال بودند و در نسلی پرورش یافته بودند که بروز احساسات رقیق انسانی رابر خلاف باورهای مردانه خود میپنداشتند

و بیان عواطف درونی و یا خدای ناکرده! گریستن ،به هیچ وجه در بعد شخصیتی آنها نمیگنجید ، تعیین چنین

تکلیفی برای بیشتر آنها تهدید آمیز و مشکل آفرین بود .

یک هفته بعد وارد کلاس که شدم ، پرسیدم که چه کسی مایل هست  اتفاقی که در ارتباط با تکلیف هفته پیش روی داده را با ما در میان بگذارد .؟ طبق معمول تصور میکردم که یکی از این خانم ها داوطلب این امر خواهد شد . اما بر خلاف تصور من ، یکی از آقایان دست خود را بلند کرد .

او غمگین ومتأثر به نظر میرسید و اندکی میلرزید . از صندلی خود بلند شد و گفت: هفته گذشته که این تکلیف را تعیین کردید در واقع از دست شما عصبانی بودم . احساس میکردم کسی را ندارم که بتوا نم به سراغش رفته

وابراز عشق و محبت بکنم .بعلاوه با خود گفتم که شما حق ندارید در مسائل شخصی زندگی افراد دخالت کنید.

اما در راه بازگشت به خانه در حال رانندگی بودم که عمیقا دراین مورد فکر کردم و صدای وجدانم را به وضوح شنیدم که میگفت : که من خیلی خوب میدانم که در زندگی خود کسی را دارم که وجودش برایم با ارزش بوده ومیتوانم پیش او رفته وبگویم که دوستش دارم .

واقعیت این است که من و پدرم سالها پیش بخاطر موضوعی اختلاف نظر شدیدی پیدا کردیم و هرگز به توافق نرسیدیم وبه همین دلیل به غیر از روزهای عید ومهمانیهای خانوادگی ،ازملاقات یکدیگر امتناع میکردیم و نیز به ندرت باهم صحبت میکردیم . تا اینکه سه شنبه گدشته به منزل که رسیدم خودم را متقاعد کردم که میبایست به دیدن پدر رفته وبه او بگویم که دوستش دارم .خیلی عجیب بود تصمیم به رفتن که گرفتم گویا بار سنگینی از دوشم برداشته شد ه بود و احساس سبکی دلپذیری میکردم .

وارد خانه که شدم بیدرنگ پیش همسرم رفتم تا خبر را به او بدهم .برای نخستین بار در طول زندگی مشترکمان شاهد گریستن من بود . تا نیمه های شب بیدار نشسته چای خورده وصحبت کردیم .

صبح روز بعد به قدری هیجان زده بودم که زودتر از همیشه ،شاداب وسرحال بیدار شدم .بهسرکار خود رفتم و کار یک روزه را در عرض دو ساعت انجام دادم . سرساعت نه بود که تلفنی با پدرم تماس گرفتم .گوشی را که برداشت گفتم: پدر ، آیا امشب میتوانم بعد از انجام کارم آنجا بیایم؟ مطلبی هست که باید با شما در میان بگذارم . پدر با خشونت گفت:"حالا موضوع چیه؟" به او اطمینان دادم که زیاد وقتش را نخواهم گرفت وسر انجام موافقت اورا جلب کردم .غروب بود که جلوی در منزل پدرم بودم .زنگ در را به صدا در آوردم .خداخدا میکردم که خود پدر در را باز کند. خوشبختانه خودش در را باز کرد . حتی یک لحظه هم وقت تلف نکرده وبی درنگ قدمی جلو گذاشته وگفتم :پدر ،من فقط آمده ام تا به شما بگویم که چقدر دوستتان دارم . دریک آن چهره پدر دگرگون شد.حالت نگاهش ملایم تر شده وخطوط اخم در چهره اش ناپدید شد وشروع به گریستن کرد.

نزدیکتر آمده مرا در آغوش کشیده وگفت :من هم دوستت دارم پسرم اما قدرت بیان آن را نداشته ام . برای من آن لحظه چنان با ارزش و گرانبها بود که مایل نبودم از آغوش پدر بیرون آمدهوتکانی بخورم .مدت زیادی بود که همچون احساس زیبا وشگفت انگیزی را تجربه نکرده بودم .

اما دراصل منظور منبیان این مطلب نبود .زیرا دو روز بعد از این ملاقات ،پدرم که ناراحتی قلبی داشته ومن از آن بی خبر بودم دچار حمله قلبی شده وبی هوش به بیمارستان منتقل شدو حالا از بهبودی دوباره او مطمئن نیستم .براین اساس برای حضار در این کلاس پیامی دارم: اگر ضرورت انجام کاری را تشخیص دادید لحظه ای درنگ نکرده وبلافاصله اقدام کنید . من اگر برای بیان احساسات و علاقه خود به پدر کوتاهی میکردم ،شاید برای همیشه آن فرصت استثنایی را از دست میدادمد .پس تصمیمی را که گرفتید به تأخیر نیندازید و فرصت را غنیمت شمرده وهم اکنون دست به کار شوید .

**موضوع فعالیت های این ماه مرکز "جانوران " است وتمام فعالیت های اردیبهشت ماه حول محور این

واحد کار در جریان است که چارت آموزشی آن هفته آینده تقدیمتان میگردد.

**تذکر 1): از این هفته کا رگاه بازی درمانی را با موضوع اختلال ترس و به طور خاص ترس از حیوانات آغاز میکنیم که توضیحات تکمیلی پیرامون موضوع را به پیوست خدمتتان عرض میکنم :

بسیاری از والدین با مشکلاتی از قبیل ترس کودک از حیوانات، ترس از تاریکی، ترس از غریبه ها و... مواجه می شوند و واقعا نمی دانند که چگونه رفتاری باید در مقابل این ترس ها داشته باشند. خیلی از آنها تلاش زیادی می کنند تا به کودک خود نشان دهند که ترس او موردی ندارد و هیچ جای ترسی وجود ندارد اما گویا هرچه بیشتر تلاش می کنند کودکشان در ترس خود مصمم تر می شود. در برخورد با چنین ترس هایی والدین در اولین گام باید دلایل ان را مشخص کنند. برخی از این ترس ها طبیعی بوده و لازم نیست والدین حساسیت زیادی در مورد آنها نشان دهند. در ارتباط با ترس کودکان ، در وهله اول باید به سن کودک توجه داشت. برخی از این ترس ها در سنین خاصی طبیعی تر هستند. بنابراین، اگر چنین ترس هایی بیش از دوسال دوام داشته باشند حتما به توجه و درمان نیاز دارند. اصولا یک ترس عادی نباید چنین مدت زمانی طول بکشد. همین طور برای تشخیص ترس های غیر عادی باید به نوع ترس نیز توجه داشت. هرچند گاهی اوقات کودکان از چیزی می ترسند ولی این ترس، چندان وحشت زا نیست و مشکل خاصی در عملکرد روزانه کودک ایجاد نمی کند و واکنش ترس در او چندان شدید و ناهنجار نیست. اما زمانی که نوع ترس کودک غیر عادی است و نیاز به مداخلات درمانی دارد واکنش کودک به عامل ترس بسیار شدید است. کودک بسیار وحشت زده می شود و رفتارهایی از خود نشان می دهد که اغلب خارج از کنترل دیگران است.

روانشناسان برای کاهش ترس های کودکان راههای زیادی را توصیه می کنند، از جمله:

به والدین توصیه می کنند عجولانه عمل نکنند که تعجیل و شتابزدگی آنها در کاهش ترس کودک می تواند به جای درمان، اضطراب و ترس کودک را افزایش دهد.

والدین با آرامش و خونسردی به کاهش این ترس ها اقدام نمایند.

کودک را بخاطر داشتن این ترس ها، تحقیر و سرزنش نکنند.

اگر ترس کودک به نوعی از طریق الگوپذیری از پدر و مادر نشأت گرفته است باید ابتدا خود والدین ترس خود را برطرف ساخته و عامل اصلی ایجاد ترس در کودک را از بین ببرند.

راهکار بعدی مورد پذیرش روانشناسان ، بازی است که موقعیتی مناسب برای برطرف ساختن ترس کودکان می باشد.

يكي از رو شهاي مورد استفاده در بهبود اختلالات رفتاري كودكان، بازي درماني است. بازي

افكار دروني كودك را با دنياي خارجي او ارتباط مي دهد و باعث مي شود كه كودك بتواند

اشياي خارجي را تحت كنترل خود درآورد. بازي به كودك اجازه مي دهد تا تجربيات، افكار،

احساسات و تمايلاتي را كه براي او تهديد كننده هستند نشان دهند.

بازي يك روش  صحيح و درست براي درمان كودك است، زيرا كودكان اغلب در بيان شفاهي احساساتشان با مشكل روبرو هستند. از طريق بازي، كودكان مي توانند موانع را كاهش دهند و احساساتشان را بهتر نشان دهند. از طريق بازي درماني كودك مي تواند مهارتهاي كنترل خود را بهتر فراگيرد. بازيدرماني رويكردي با ساختار و مبتني بر نظريه درمان است كه فرآيندهاي يادگيري و ارتباط طبيعي و بهنجار كودكان را پاي هريزي مي كند.

درمانگران از طريق كار بازي درماني به كودكاني كه مهارت هاي اجتماعي يا عاطفي شان ضعيف است رفتارهاي سازگارانه تري را مي آموزند.

بازي درماني بر يادگيري، خودكنترلي، مسئوليت، ابراز احساسات، احترام گذاشتن، پذيرش خود و ديگران، بهبود مهارتهاي اجتماعي، عزت نفس، كاهش افسردگي و اضطراب موثر است.

بازي درماني كودك محور تاثير مثبتي بر روي رفتار و هيجانات دارد.

ترس از حیوانات، تقریباً در تمامی کودکان وجود دارد و با افزایش سن آن ها کاهش می یابد. مثلا کودک ۲ ساله ممکن است نه تنها از مار ترسی نداشته باشد بلکه دوست داشته باشد که با آن بازی کند! اما همین کودک ۲ سال بعد از دیدن مار وحشت زده شود. معمولا کودکان در سنین ۲-۳ سالگی متوجه می شوند که برخی حیوانات می توانند خطرناک باشند. اما دانش و تجربه آنها به حدی نیست که بتوانند حیوانات خطرناک را از بی خطر تشخیص دهند. بنابراین با احتیاط به حیوانات نزدیک می شوند و تا ۵-۶ سالگی این نوع ترس از بین می رود. اما اگر کودک طی این سالها تجربه بدی در برخورد با حیوانات داشته باشد ممکن است ترسی دایمی از حیوانات یا حیوان خاصی در او شکل بگیرد.بهتر است کودک از همان ابتدا با حیوانات اهلی و خانگی آشنا شود. اما از حیوانات بزرگ خطرناکی که می توانند تجربه ترسناکی برای کودک بوجود آورند دوری شود.رویکردهای بسیاری جهت کاهش ترس کودکان از حیوانات وجود دارد:

هرگز ترس خود را به کودکانتان انتقال ندهید. کودکان ترسشان را از شما فرا می گیرند.

طرز رفتار صحیح با حیوانات را یاد بگیرید و به کودکانتان آموزش دهید.

ترس کودک را برایش معین کنید. مثلاً به او بگوئید گربه چنگ می زند و خطرناک است ولی اگر به او کاری نداشته باشیم، هیچ آزاری نمی رساند.

اگر تمایل به نگهداری حیوانات در منزل دارید حتماً به این نکات توجه نمائید:

حیوانی انتخاب کنید که از نظر جثه از کودکتان کوچک تر باشد. حتی می توانید انتخابتان را طوری صورت دهید که هر دو با هم بزرگ شوند.

در هیچ شرایطی اجازه ندهید که کودک، با حیوان بدرفتاری کند یا به او آزار برساند. این امر علاوه بر اینکه موجب شکل گیری روحیه خشونت و آزارگری در کودک می شود، ممکن است حیوان را مجبور به واکنش کند که یا آسیب زاست و یا باعث افزایش ترس کودک از حیوان می گردد.

در مورد حیواناتی که امکان دارد گاز بگیرند یا نوک بزنند، اجازه ندهید کودک با دست به او غذا دهد.

طرز رفتار صحیح و مهربانانه با حیوان را به کودک آموزش دهید.     

Template Design:Dima Group

Back to Top