معرفی کتاب

به نام خداوندی که همین نزدیکی هاست ...

والدین عزیز              سلام

بگذارید مشکلی را که علم با عیسی مسیح دارد شرح دهم :

استاد رشته فلسفه دانشگاه که منکر وجود خداست ،قبل ازشروع کلاسش از یکی از دانشجویان جدیدش میخواهد بایستد وبعد از او میپرسد:تو یک مسیحی هستی ،درست

است پسر؟دانشجو جواب داد:بله . پس تو به خدا اعتقاد

داری ؟مسلما.آیا خدا نیکو است؟

آیا خدا قادراست ؟آیا کاری میتواند انجام دهد؟بله. آیا تو انسان خوبی هستی یا شریر؟کتاب

مقدس میگوید شریر. استاد پوزخندی زده ومیگوید :آها ...بله ،کتاب مقدس ...بعد لحظه ای فکر میکند وادامه میدهد :حالا اینجا سؤالی از تو  دارم .فرض کن شخص مریضی اینجاست وتومی توانی اورا درمان کنی . اگر بتوانی این کار را بکنی آیا به او کمک میکنی؟بله استاد .پس تو انسان خوبی هستی .ولی من این را نمیگویم . چرا اینطورنگوییم ؟تو اگربتوانی به یک معلول یا یک بیمار کمک خواهی کرد.بیشتر ما این کار را میکنند اما خدا نه !!

دانشجوجواب نمی دهد.استاد ادامه میدهد:و این کار را نمیکند .میکند؟ برادرمن یک مسیحی

بود و ازسرطان مرد.باوجود اینکه دعاکردو ازمسیح خواستکه اورا شفا دهد.چقدر این مسیح شما نیکوست؟دراین موردچه داری بگویی؟ دانشجوساکت میماند.

استاد ادامه میدهد.آیا خدا نیکوست؟دانشجو میگوید بله البته.شیطان چه؟شیطان نیکوست؟

دانشجو بدون درنگ پاسخ میدهد :خیر. خوب شیطان ازکجا آمده است؟منشا آن ازکجاست؟

دانشجو پاسخ میدهد:خوب...ازخدا...درست است،خداشیطان را ساخته است اینطور نیست؟

حالا به من بگو پسرآیا در این دنیا شرارت وجود دارد؟بله استاد شرارت در همه جا هست.

درست است .وخدا همه چیزرا خلق کرده درست است ؟بله ...

.استاد ادامه میدهد :اگر خدا همه چیز را خلق کرده،پس اوشرارت راهم خلق کرده است

چونکه شریرزنده است وبرطبق این اصل که اعمال هرکس نشان دهنده شخصیت اوست،پس نتیجه میگیریم خداوند شریر است. استاد بدون اینکه اجازه بدهد دانشجوپاسخ دهد،ادامه میدهد :آیا مریضی هست ؟آیا فساد هست؟آیا نفرت هست ؟آیا زشتی هست؟همه این چیزهای وحشتناک آیا در این دنیا وجود ندارد؟ دانشجو پاسخ میدهد :بله وجود دارند .پس چه کسی آنها را خلق کرده؟دانشجوجوابی نمیدهد. استاد سؤالش را تکرارمیکند:چه کسی آنها را خلق کرده؟هنوز جوابی نیست؟بعد استاد در جلو کلاس چند قدم حرکت می کند و انگار کلاس در سکوت هیبنوتیزم شده است .

به دانشجوی دیگری میگوید:بگو ببینم پسر آیا تو به عیسی مسیح ایمان داری؟دانشجو با صدای مطمئنی میگوید:بله . مرد پیر از قدم زدن باز می ایستد و میگوید:علم می گوید که تو دارای حواس پنج گانه هستی

تا دنیای اطرافت را تشخیص بدهی ومشاهده کنی. آیا تا حالا عیسی را دیده ای؟نه استاد تا حالا او را ندیده ام. به ما بگو تا حالا صدای عیسایت را شنیده ای؟نه استاد تا حالا نشنیده ام .آیا تا به حال عیسایت را احساس کرده ای؟ چشیده ای ؟بوییده ای؟آیا تا به حال هیچگونه حس و درکی از او داشته ایی؟متأسفم خیر.

و هنوز به او ایمان داری؟بر طبق اصول تجربی،قابل آزمایش ،اثبات شدنی وتوافق شده ،علم میگوید که خدای شما وجود ندارد.به این چه پاسخی داری بدهی پسرجان؟

دانشجو پاسخ میدهد :هیچ ،من فقط به او ایمان دارم .استاد جواب داد:بله ،ایمان این همان مشکلی است که علم با خدا دارد .مدرکی ندارید مگر ایمان...

دانشجو میپرسد گرما وجود دارد ؟استاد جواب می دهد :بله گرما وجود دارد. آیا چیزی به عنوان سرما وجود دارد؟بله پسر سرما هم وجود دارد. نه وجود ندارد. استاد با نشان دادن علاقه اش بطرف دانشج. نگاه میکند و کلاس ناگهان غرق در سکوت میشود .

دانشجو توضیح می دهد:شما میتوانید گرمای زیاد ،بیشتر،بالا،بسیار بالا،نامحدود،ناچیز وکم داشته باشیدو

یا حتی محیطی محیطی فاقد حرارت داشته باشید . اما چیزی بنام سرما نداریم. ما می توانیم تا 458درجه فارنهایت زیر صفر گرما را پایین ببریم . ولی پایین تر از آن نمی توانیم .چیزی بنام سرما وجود ندارد در غیر این صورت ما میتوانیم پایین تر از 458 درجه برسیم.هر شخص ویا شئ زمانی قابل مطالعه است که یا ازخود انرژی داشته باشد ویا ازخود انرژی ساطع کند .صفرمطلق جایی (458_) جایی است که گرما دیگر وجود ندارد. می بینید آقا که سرما کلمه ایی است که ما استفاده میکنیم تا عدم حضور گرما را باآن شرح دهیم .ما سرما را نمی توانیم اندازه بگیریم .گرما را در واحد های گرمایی اندازه میگیریم .چون گرما

انرژی است . سرما متضاد گرما نیست آقا،بلکه عدم حضورآن است .در سکوت کلاس خودکاری به زمین افتاد .مانند صدای چکشی به گوش میرسد. دانشجو ادامه میدهدو میپرسد:تاریکی چه می شود استاد؟آیا

چیزی بنام تاریکیوجود دارد ؟استاد بدون مکث جواب میدهد :بله ،اگر تاریکی وجود ندارد پس شب چه میتواند باشد؟ شما دوباره اشتباه میکنید آقا ،چیزی بنام تاریکی وجود نداردآن نیز عدم حضور چیزی است

شما میتوانید نور کم ،معمولی ،زیاد وچشمک زن داشته باشید اما وقتی به طور مطلق و ممتد نور نداشته باشید آنگاه چیزی ندارید. مگر چیزی که به آن تاریکی گفته میشود. اینطور نیست ؟این معنی است که ما برای تعریف آن کلمه از آن استفاده میکنیم . در حقیقت تاریکی وجود ندارد.درغیر اینصورت شما میتوانستید تاریکی را تاریک تر کنید .درست است؟

استاد به او لبخندی میزند و میکوید :این ترم ترم خوبی خواهد بود .حال بگو ببینم مرد جوان ،چه نتیجه ایی از این حرف هامیخواهی بگیری؟بله استاد،منظورمن این است که فرضیات فلسفی شمابرای شوع بحث دارای نقص هستندوبنابراین نتیجه گیریهای شماهم نادرست خواهند بود.

صورت استاد نمیتواند تعجبش را مخفی کند. نقص! میتوانی توضیح بدهی چگونه؟دانشجو توضیح میدهد که شما از فرضیه هم ذاتی استفاده کرده اید . شما بحث میکنیدکه زندگی هست ،مرگ هم هست . خدای نیک وخدای بد،شما خدارا مانند یک چیز متناهی میبینید .چیزی که میتوانید آن را اندازه بگیریم آقا،

علم حتی نمی تواند یک تفکر راشرح دهد. از الکتریسیته ومغناطیس استفاد ه میکندبدون اینکه حتی آنها را

ببیندو کاملا بفهمد. اگر مرگ را متضاد حیات در نظر بگیریم ،آنگاه این حقیقت را فراموش کرده ایم که مرگ نمی تواند مانند چیزی که قائم به ذات است ،وجود داشته باشد .مرگ متضاد حیات نیست بلکه عدم حضور آن است . حالا استاد بگویید که آیا به دانشجویان خود تعلیم میدهید که آنها ازمیمون تکامل یافته اند؟

اگر منظورت پروسه تکامل است باید بگویم بله مرد جوان . آیا تا حالاسیر تکامل را با چشمان خود دیده اید آقا؟ استاد با لبخندی سرش را به نشانه نه تکان میدهدو میداند که بحث به کدام جهت میرود.ومیگویید:

در واقع یک ترم عالی خواهیم داشت. از آنجا که درواقع هیچ کس روز تکامل را درعمل ندیده ونمیتواند

ثابت کند که حتی روندی است که در حال حرکت است .آیا شما عقیده خود را تدریس نمیکنید استاد ؟آیا شما

الالن به جای یک عالم یا یک واعظ نیستید ؟درکلاس بلوایی آغاز میشود .دانشجو ساکت میشود که هیاهو بخوابد .در مورد نکته دیگری که به دانشجوی دیگر گفتید ،دوست دارم در این مورد برای شما مثالی بیاورم .دانشجورو به کلاس  کرده و میپرسد :آیا اینجا کسی هست که تا به حال مغز استاد را دیده باشد ؟

یکباره کلاس غرق در خنده شد .آیا تا حالا کسی مغز استاد را شنیده؟آن را احساس کرده؟بوییده یا لمس کرده؟به نظر میرسد کسی این کار را نکرده ،پس با همه احترامی که به همه شما قائلم برطبق اصول تجربی قابل آزمایش ،اثبات شدنی وتوافق شده ،علم میگوید که شما مغز ندارید .پس اگر علم میگوید که شما مغز ندارید ما چگونه به تدریس شما اعتماد کنیم ؟

کلاس در سکوت فرو میرودواستاد با صورتی که نمیتواند احساسش را درک کرد به دانشجوخیره شده است. ناگهان این سکوت که به نظر مدت زیادی طول کشیده با صحبت استاد پیر ،شکسته میشود.

فکرمیکنم اینها را باید با ایمان بپذیریم .

حالا قبول کردید که ایمان وجود دارد وهمراه زندگی ایمان هم وجود دارد؟دانشجو ادامه میدهد حالا استاد

چیزی بنام شرارت وجود دارد؟ استاد کمی مردد پاسخ میدهد:البته که وجود دارد آن را هر روزه میبینم. آن را در کارهای غیرانسانی نسبت به انسانها میتوان دید . در تمام جرایم و خشونت های این دنیا مشاهده میشود اینها چیزی نیست مگرتبلور شرارت .دانشجو اینطور پاسخ میدهد: شرارت به خودی خود وجود ندارد. شرارت به سادگی عدم حضور خداست.مثل سرما وتاریکی .شرارت لغتی است که انسان برای عدم حضور خدا در دنیا بکار میبرد وخداشرارت را خلق نکرده . شرارت نتیجه نداشتن محبت خدا در قلب انسانهاست .مانند سرمایی است که وقتی گرما میرود،میاید ویا تاریکی که وقتی نور نیست .استاد روی صندلی خود مینشیند "این دانشجوی با هوش آلبرت انیشتین بود" ...

***نکاتی در شناخت دنیای پسران و دختران      "انضباط بدون استبداد"

همه کودکان به مرزهایی برای کنترل و مهار رفتار خود و متناسب ساختن آن با چارچوب قوانین خانوادگی یا مدرسه نیاز دارد. داشتن حد ومرز و قانون کودکان را در امنیت نگه داشته ومورد قبول دیگران میسازد و به آنها نشان میدهد که شما برای چه احاس نگرانی میکنید و شمارا وارد دنیای آنها میکنند. چارچوب قوانین برای ایجاد عزت نفس ضروری است ،چون نشان دهنده این است که زندگی دارای برنامه ،قابلیت پیش بینی ،توازن ،الگو،ایمنی و نکات مثبت است . اما این چیزها فقط به کمک انضباط دست یافتنی است .چون انضباط است که نیازهای کودک را تشخیص داده و محترم میشمارد.

انضباطیکه انعطاف ناپذیروخوار کننده است ،به صورتی که فرد بزرگسال از قدرت وصلابت جسمانی

کلامی و برتری خود سوء استفاده کند ،بطور دائمی و اجتناب ناپذیری خود باوری کودک را در هم خواهد شکست .

***پدر ومادر عزیز:

_صریح باشید واولویت بندی کنید. ازقوانین بسیار زیاد استفاده نکنید .آنها را ساده کنید.اما درعین حال صمیمیت وعشق خود را حفظ کنید . از هر ده بار نه بار به قوانین خود وفادار باقی بمانید اما زمانی که واقعا برای کودکان مشکل ساز است ،انعطاف پذیر باشید .

 

 استوار باشید منصف باشید ،ثابت قدم باشید ،بکوشید همیشه به یک صورت پاسخ بگویید واز همسرتان بخواهید که او هم همین کار را انجام دهد.

_محبتتان را همیشه حفظ کنید ،آنرا دچار نوسان نکنید .

_نمونه خوبی را مشخص کنید .همانطور رفتار کنید که دوست دارید فرزندتان رفتار کند.

***مربیان عزیز:

_شما هم مانند والدین ،صریح ،استوار،منصف،ثابت قدم ،شوخ وانعطاف پذیر باشید و هروقت قوانین را موقتا با شرایط وفق دادید یا لغو کردید ،دلایل کارتان را توضیح دهید.

_ از تنوع روش های آموزشی استفاده کنید تمام کودکان در برنامه ها بصورت طبیعی حضوری فعال داشته باشند .

_ توقعات بالا ،قوانین و اهداف مشخص ،کار تعیین شده وسرگرم کننده مناسب ،شوخی گاه وبیگاه و احترام پایدار به مراتب موثر تر از تهدید،ریشخند ویا استهزاء هستند .

 

                                           برقرار باشید.                                                                            

Template Design:Dima Group

Back to Top